تبليغاتX
حوریا
 
حوریا
 
 
برای دوستداران آبادان
 

خیلی از آن روزها نمی گذرد،«خیلی» هر چند که کمیتی نسبی است،برای من شاید خیلی،همان بیست و هفت هشت سال باشد ولی برای تو شاید «یک عمر»...... وشاید حتی بیش از آن.

ولی هر چه که باشد فراموشم نخواهد شد آنروز را که غرش خفاشان سیاه بال بر شهر نازنین و پر آوازه ام غریو افکندند و همه جا را به خاک و خون کشیدند،در بسیاری از خاطرات روزهای اول جنگ در شهرهای دیگر ایران خوانده ام که:هواپیماهای دشمن آمدند و سکوت شهرمان را شکستند....ولی در مورد آبادان ما وضع به اینگونه نبود چرا که شهر ما اساساً با سکوت بیگانه بود و همیشه همهمه و غریو شادی همراه با آرامش و آسایش در آن جاری بوده است، سکوت در آبادان معنایی نداشت،همهمه ای خاص که شاید آنرا فقط در آبادان میتوانستیم بیابیم،پس بر خلاف دیگران ،ما باید بنویسیم که :دشمن آمد و با غرش هواپیماهایش ،سکوت را بر شهرمان حکمفرما نمود.

بسیاری از همشهریان رفتند،برخی به آنسوی مرزها و آبها و برخی دیگر به شهرهای دور کوچیدند، برخی نیز به امید آنکه این جنگ هم چند هفته ای به طول خواهد انجامید و خیلی زود به سر خانه و کاشانهء خویش باز خواهند گشت ،در شهرهای همجوار ساکن شده و مترصد بازگشت به آبادان ماندند، شاید که گاه گاه نسیم شرجی بوی گیس نفت و ماهی سبور آبادان را به سربندر و ماهشهر هم برساند و مشامی تازه گردد.

بعضی در حسرت این بازگشت جان دادند،برخی آنگونه که وصیت نموده بودند نتوانستند در جوار عزیزانشان در گورستان خضر دفن گردند چرا که دشمن متجاوز چنان بر محیط شهرمان چمبره زده بود که افراد غیر نظامی-و برخی اوقات نظامی نیز- یارای ورود به شهر را ندانشتند....دشمن دژخیم خوابهای دور و درازی برای ایران زمین و شهر پر برکتمان دیده بود.

 تا آنکه از روی زمین ندایی آسمانی رسید ،ندایی که بر برخی از دوستان نیز چون رویا دست نیافتنی بود، آنانکه خمینی را نمی شناختند و از اخلاص فرزندان بسیجی او شناختی نداشتند آن ندا را شعاری پنداشتند که از تبلیغات و آنچه آنان جنگ سرد می نامیدندش منشاء می گرفت ولی این ندای آسمانی که می فرمود:حصر آبادان باید شکسته شود،کار خویش را بر دل فرزندان آن پیر فرزانه نمود و :در پنجم مهر ماه چنان فتح ظفرنمونی صورت یافت که از سوی سرداران دفاع مقدس به حق فتح الفتوح نام گرفت.

فتحی که خود کلید پیروزیهای بسیاری گشت و خون شهدای دفاع مقدس را پاسداری نمود.....

اینک آبادان امروز میراث شهدای آنروز بزرگ و روزها قبل و بعد آن است،آری دوستان و یاران عزیز :پاسداری و همراهی برای آبادانی آبادان امروز ،در حقیقت پاسداشت خون شهدایی است که در آنروزهای خون و آتش و دود ،مظلومانه و گمنام جان دادند ،بدون آنکه منتی بر سر من و تو بگذارند و ادعایی داشته باشند....بیایید آبادان خویش را گرامی بداریم.

 |+| نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 19:10  توسط حوريا  | 
سنج و دمام: موسیقی محلی آبادان و بوشهر که بیشتر در عزاداریها نواخته میشود. 
سوگ العریان: (بازار لخت) نام قدیم بازار ایستگاه 7 بهار. ظاهرا بدلیل ساده بودن به این اسم معروف بوده.
سيجاره: سيگار با تلفظ عربی!
سیکلین: [sik(h)-Lane] (محله سیکها) نام محلی در آبادان که سابقا در آن هندیها زندگی میکرده اند. سابقا در این محل معابد سیکها وجود داشته.
شطیط: (shoteit) از روستاهای عرب نشین آبادان.
عبادان: رسم الخط رسمی نگارش کلمه آبادان تا انتهای دوره قاجار.
فیدوس: نام آژیری که سابقا برای بیدار کردن و آماده به کار شده مردم توسط پالایشگاه نواخته میشده و صدای آن در کل شهر شنیده میشده.
فیه: (fai'ie) محله ای در آبادان بعد از ایستگاه ۱۲ بهار. امروزه بعلت وجود دانشگاه آزاد و دبیرستان تیزهوشان از مراکز علمی به حساب میاد!
قلیه ماهی: نوعی خورش که با ماهی و تمر هندی و فلفل فراوان تهیه میشود.
قولو: از کلمه و اسم غلام گرفته شده. امروزه به آدمی که ادعای داش مشتی بودن و لات جوانمرد! بودن داره گفته ميشه.
کا: مخفف کاکا يا همان برادر خودمون.
کفیشه: (kofeishe)از کافی شاپ گرفته شده. نام محلی در آبادان که پاتوق کارگران شرکت نفت و محل تفریح آنان بوده.
کواتر شلی: (kuater sholi) خانه های خشتی و گلی. نام محله ای در قدیم متعلق به کارگران شرکت نفت.
گرید: امتیاز. ترفیع اداری در شرکت نفت.
گیت: دروازه بویژه، دروازه های پالایشگاه.
گیس: (gase)گاز
طیب : نام میدانی در آبادان. از اسم حاج طیب گرفته شده که ظاهرا در ایام ملی شدن نفت از بزن بهادرهای آبادان بوده!
لامسی: (lamsi) نام محله ای در آبادان نزدیک درمانگاه اقبال.
لب لبو: برخلاف ظاهرش این هم یکی دیگر از اسامی نخود گرمک است.
لین: (lein) از همان Lane انگلیسی به معنای کوی و کوچه گرفته شده. خیابانهای احمدآباد را با کلمه لین میشناسند شمامل لین یک تا پانزده.
مصطفی ریش: از بزن بهادرها و لوطیهای قدیم آبادان. وی هنوز زنده و در آبادان ساکن است.
منیوحی(manioohi): نام یکی از روستاههای عرب نشین آبادان.
ولک: (volek) به معنای پسر بچه. از اصطلاحات رايج بين آبادانيها
آمو (عامو) = عمو
ارسي (Orsi)= كفش
اروسیه (عروسیه)= اسم محلی در آبادان. سابقا در این محل کمپA روسیه وجود داشته (در زمان جنگ جهانی دوم) و به تدریج به این صورت درآمده.
اسپكتور = سرشيفت حراست كه با موتورسيكلت سه چرخه گشت ميزد
اسبيتال = بيمارستان شركت نفت
اشكل كيلي = بازي پسرانه
او داغك = اشكنه
اوستور = فروشگاه
ايزگاه = ايستگاه
بتل(Botol) = حشره سیاهرنگ و دارای قابلیت پرواز است که اسم فارسی آن سرگین غلطان یا بوم غلطون است.
بشوش(Bashoosh) = اردك
بش موش(Besh moosh) = شيريني گرد و رنگي عربی
بلکم(Bolkom) = آدم وراج و پررو
بلم(Balam) = قايق
بنج(Benj) = تانكي
بنگله(Bangele) = منازه بريم
بوكسري = مدل مو براي آقايان
بوچ = چوب پنبه برنگ كرم كه بعنوان سر شيشه استفاده ميشد.
بوشش كن = در اصطلاح رانندگي رانده هاي شركت نفت ميگفتن بوشش كن (دنده آزاد كن )
بهلرسوت(Behlar soot) = لباس كار ظاهرا از کلمه Boiler Suit گرفته شده.
بيش لمبو (Bish lambo)= يه نوع جانور مثل ماهي ريز كه در جوي بود.
بيريك = ترمز
بي اس لمبر = شماره كارگري
پلاس = انبر دست (گاز انبر)
پليت باز = بازي با سر نوشابه و سنگ
پريمس (پريموس) = وسيله اي كه براي پخت غذا استفاده ميشد ( گاز پيك نيكي )
پایدان = ركاب دو چرخه چرخ
پمپوس يا پمپوز = پمپ استيشن
پليت =فلز یا قطعات فلزی
پاسورك = بادام
پاكريا = نام استخر كارمندي تانكي دو
پين = سوزن ته گرد
پيپ = شيلنگ آب
تماته = گوجه
تكنيكال = دانشكده نفت
ترنينگ = كارآموزي
تيمپو = ضرب موسيقی
تكه بازي = نام بازي بود كه دخترها بازي ميكردن ( لي لي )
جفت كردن = يعني طرف از ترس جا زد
جاشو = كارگر كشتي (ملوان)
جام = شيشه
جسر = پل بهمنشير
جورج يوناني = نام عكاسي كه ارمني بود
جالي = فنس
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:23  توسط حوريا  | 

Donya Abadan

 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:21  توسط حوريا  | 

خورشید هر صبح غروب می‌کند

و غروب تر هر صبح

و ما عینک‌هامان را برداشته‌ایم وُ

 با چراغ  دنبال چیزی می‌گردیم

آبادان شهری بی‌نشانه می شود

وَ شهری سردسیر هم‌چون ولایات اسکاندیناوی

وَ ما بچه‌ی ناف سیاره‌ای دیگر

جایی دیگر خواهیم بود

 بالاتر از تمام لاف‌هایی که به ناف‌مان بسته‌اند

وَ عینی‌تر

مثل خواب صبح  ِ بعد از نماز وُ

شب ِ اول ِ بعد از خواب

خدا خودش رحم کند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:18  توسط حوريا  | 
 
  بالا